خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
449
نهج البلاغة ( فارسي )
و كارهايش آسان و ، دينش محفوظ و ، اميالش مرده و خشمش ، فرو خورده . به خيرش اميد است و از شرش ايمنى . اگر در جمع غافلان باشد ، نامش را در زمرهء ذاكران نويسند و اگر در ميان ذاكران باشد ، در شمار غافلانش نياورند . اگر بر او ستمى رود ، عفو كند و به آن كس ، كه محرومش داشته ، بخشش نمايد . و با هر كه از او ببرد ، پيوند كند . زشتگويى از او دور است . گفتارش نرم است . ناپسندى در او ناپيداست و نيكوكارى در او هويدا . همواره خيرش روى آورده و شرش پشت كرده باشد . در شدايدى كه ديگران را مىلرزاند ، او از جاى نمىشود و در مكاره شكيبايى را از دست نمىهلد و چون در امن و راحت باشد ، سپاس حق به جاى آورد . بر كسى كه دشمن دارد ستم روا ندارد و محبت ديگران به گناهش نكشاند . پيش از آنكه بر زيانش شهادت دهند ، او خود به حقيقت اعتراف مىكند . و چون به پاسدارى امرى وادارندش ، ضايعش نمىگذارد . آنچه را كه خواهند كه به خاطر بسپارد از ياد نمىبرد . ديگران را با القاب زشت نمىخواند . به همسايه زيان نمىرساند . به هنگام مصايب شماتت روا نمىدارد . به باطل وارد نمىشود و از حق پاى بيرون نمىنهد . اگر خاموش باشد از خاموشى خويش غمگين نمىگردد . صدا به خنده بلند نمىكند . چون بر او ستمى رود صبر مىكند تا خدا انتقامش را بستاند . خود را به رنج مىافكند و مردم از او در راحتاند . براى روز بازپسين ، خويشتن به مشقت مىاندازد و مردم را راحت مىرساند . از هر كه دورى گزيند به سبب پارسايى و پاكى است و به هر كه نزديك شود به سبب نرمخويى و رحمت است . نه دورى گزيدنش از روى تكبر است و نه نزديك شدنش از روى مكر و خدعه . گويد كه همّام از اين سخن بيهوش شد و در آن بيهوشى جان داد . امير المؤمنين گفت كه : بر جانش بيمناك بودم . سپس فرمود :